عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
109
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
هلاك وى بود كه از نقمت وى ميترسيدند ، دانستند كه هر كه قصد خانهء كعبه كند به زودى دمار از وى برآرند و نيست گردد . تبّع با احبار يهود مشورت كرد و آن سخن كه هذيل گفته بود با ايشان گفت ، احبار گفتند : زينهار كه انديشهء بد نكنى در كار آن خانه ، كه در روى زمين خانهاى از آن بزرگوارتر و عظيمتر نيست ، آن را بيت اللَّه گويند به روى رقم اضافت ازلى و فرّ الهى ، مقرّ ابرار و منزل اخيار ، بزرگ داشتهء حق و عبادتگاه خلق ، و آن قوم كه ترا اين دلالت كردند جز هلاك تو نخواستند ، چون آنجا رسى تعظيم آن در دل دار و مقدس و معظم دان و مناسك آن بگزار و طواف و سعى و حلق بجاى آر تا ترا سعادت ابد حاصل شود . تبّع چون اين سخن بشنيد از ايشان ، آن جمع هذيل را بگرفت ، و بر ايشان سياست راند ، آن گه روى سوى مكه نهاد . و تعظيم خانه كعبه در دل داشت ، چون آنجا رسيد طواف كرد و كعبه را در نبود آن را در بر نهاد و قفل بر زد و آن را جامه پوشيد ، و اول كسى كه كعبه را جامه پوشيد تبّع بود ، و شش روز آنجا مقيم گشت ، هر روز در منحر ، هزار شتر قربان كرد و موى باز كرد ، آن گه از مكه بازگشت و سوى يمن شد و قوم وى حمير بودند كاهنان و بتپرستان . تبع ايشان را بر دين خويش و بر حكم تورات دعوت كرد و ايشان اجابت نكردند و دين او نپذيرفتند تا آن گه كه حكم خويش بر آتش بردند و آن آتشى بود كه فراديد آمدى در دامن كوه و هر كه را خصمى بودى و حكمى كه در آن مختلف بودند هر دو خصم بنزديك آتش آمدندى « 1 » ، آن كس كه بر حق بودى او را از آتش گزند نرسيدى ، و او كه بر حق نبودى بسوختى . جماعتى از حمير بتان خود را برداشتند و آمدند بدامن آن كوه و همچنين آن دو حبر كه با تبّع بودند . دفتر تورية را برداشته و بدامن كوه آمده و در راه آتش نشسته ، آتش از مخرج خويش فرا ديد آمد و آن قوم حمير را و آن بتان ايشان را همه نيست كرد و بسوخت و آن دو حبر كه تورية داشتند و ميخواندند ، از آتش ايشان را هيچ رنج و گزند نرسيد ،
--> ( 1 ) در نسخهء الف : آمديد